ذبيح الله صفا
86
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
همچو مرض عمر رنج خلق و ليكن * مرگ ز راحت بخلق مژدهرسان بود زرّ و درم چون مگس ملازم هر خس * درّ و گهر چون جرس حُلىّ خران بود من بزمانى كه در ممالك گيتى * هركه بتر پيشواى اهل زمان بود ، شرع الاهى و سنّت نبوى را * هركه نكرد اعتبار معتبر آن بود ، نيك نظر كردم و بهر كه ز مردم * چشم وفا داشتم بوعده زبان بود ناخلف و جلف و خُلفْ عادت ايشان * مادر ايّام را چنين پسران بود آب سخاشان چو يخ فسرده و هردم * جام طربشان بلهو جرعهفشان بود كرده باقلام بسط ظلم و ليكن * دست همه بهر قبض همچو بنان بود ز استدن نان و آب خلق چو آتش * سرخ به روى و سياهدل چو دُخان بود شعر كه نقد روان معدن طبعست * بر دل اين ممسكان بنسيه گران بود بوده جهان همچو باغ وقت بهاران * ما چو بباغ آمديم فصل خزان بود از پى آيندگان ز ماضى حالى * گفتم و تاريخ آن فساد زمان بود هفتصد و سه سال برگذشته ز هجرت * روز نگفتيم و لَيل ، مه رمضان بود حمد خداوند گوى سيف و همى كن * شكر كه نيك و بد جهان گذران بود اثر اوضاع اجتماعى در ادبيات سخن ما دربارهء وضع اجتماعى دوران تغلّب و تسلّط « حزب قهر خدا » « 1 » و « سباع ضاريه » « 2 » بدرازا كشيد ، ليكن با اينهمه هنوز هيچ گفته نيامد و چگونه اثر چنان « واقعهء شنيع و باقعهء فظيع » « 3 » كه نظير آن را « در هيچ تاريخ نياورده » « 4 » و « در هيچ دولت بر اهل هيچ ملّت نشان ندادهاند » « 5 » ممكن است در اوراق و سطور صامتى بيان شود . تأثير آن بلاى ناگهانى و قهر بىامان آسمانى نه تنها در دورهيى كه مطالعه مىكنيم مهم و قابل توجّه بود ، بلكه هنوز هم ، بىترديد و
--> ( 1 ) - مقدمهء المعجم چاپ تهران 1314 ، ص 7 . ( 2 ) - ايضا المعجم ، ص 7 . ( 3 ) - ايضا همان كتاب و همان صفحه . ( 4 ) - ايضا همان كتاب و همان صفحه . ( 5 ) - ايضا همان كتاب و همان صفحه .